
تپشهای دل زینب زیارتنامه میخواند (حسینِ من حسینِ من)۴ نمیدانم چهسان بی تو، به سر عزم وطن دارم زِ هجده یوسفم با خود فقط یک پیرهن دارم خودم دیدم در این صحرا گُلِ من دستوپا میزد سنان بر پهلوی او بود و زهرا را صدا میزد آی زهرا آی زهرا... آی حسین آی حسین...