(ای دیده خون ببار، نیامد نگار ما) 2 آخر سحر نگشت سحر انتظار ما (صاحب عزا به مجلس ما هم سری بزن) 2 رحمی نما بر این جگر داغدار ما بیمارِ رو به قبله شدیم از فِراق تو دیگر ز اشک و گریه گذشته است کار ما ایکاش گریه وا کند این دیده بنگرم در مجلس عزا تو نشستی کنار ما