ای دیده خون ببار

ای دیده خون ببار

[ حسن حسینخانی ]
(ای دیده خون ببار، نیامد نگار ما) 2
آخر سحر نگشت سحر انتظار ما

(صاحب عزا به مجلس ما هم سری بزن) 2
رحمی نما بر این جگر داغدار ما

بیمارِ رو به قبله شدیم از فِراق تو
دیگر ز اشک و گریه گذشته است کار ما

ای‌کاش گریه وا کند این دیده بنگرم
در مجلس عزا تو نشستی کنار ما

نظرات