
امشب که مُقیم سامراییم سَرخوش زِ نسیم سامراییم راهی حَریم سامراییم مهمان کَریم سامراییم بَر جانب او شَوم مُقَرَب با جامعهی کبیره بَر لب افتاده دلم به دامِ هادی سَر مست مِی و کلام هادی ایستاده به اِحترام هادی رو بَر حَرم امام هادی گَر خوبم و بدم برای اویم در میزنم و گدای اویم ای عشق، سلام ما نِثارت وی چرخ زمان در اختیارت جِبریل، کبوتر مَزارت شَک نیست، بهشتیم کنارت از حق پُری و تهی زِ غیری والله که اصل و فرع خِیری من خشکم و خیس، بارشم کن نورم بده، غَرق تابشم کن از لطف، نظر به خواهشم کن بر مهدی خود سفارشم کن بی شک به گواه اشک دیدهی علی نوهات مرا خریده در فصل خزان بهار باشیم از مردمِ انتظار باشیم با یک نظر تو در اَمانیم در لشکر صاحِب الزَمانیم ما پای غم تو پا گرفتیم در ماتَم تو عَزا گرفتیم بَر حُکم قضا رضا شدی تو محجور زِ آشنا شدی تو هم خانهی با گدا شدی تو تبعید به سامرا شدی تو هر چند اَمیر سامرایی از خانهی مادری جدایی ای وای زِ درد بی حِسابت خون ریخت زِ دیدهی پُر آبت دادند به بَزم مِی عزابت کردند تعارف شرابت بر روز تو سایهی شب افتاد قلب تو به یاد زینب افتاد هرچند به نیّت حقارت بردند تو را به آن عمارت اما به بهانهی اسارت کِی بَر حرم تو شد جسارت گُلهای حَرم عَیان نبودند همراه شما زنان نبودند با عَمهی تو ولی چنین شد تا وارد جمع حاضرین شد با خولی و شِمر همنشین شد ای وای نقابش آستین شد