تصویر محسن عرب‌ خالقی - گفت ابن ابی الحدید شبی

گفت ابن ابی الحدید شبی

[ محسن عرب‌ خالقی ]
گفت اِبن اَبِی الحَدید شبی
به ابو جعفرِ نقی استاد

زینب آن دختر رسول الله
که درودِ خدای بر او باد

در مسیر مدینه از مکّه
در کمین حرامیان افتاد

بانویی باردار بر ناقه
چون گل و غنچه در مقابل باد

ابن اَسوَد یکی آن کفار
نیزه‌ای زد به ناقه با فریاد

ناقه رم کرد، مادری ترسید
سنگ خندید، شیشه‌ای افتاد

مصطفایی که با خلایق بود
مهربان‌تر زِ مام با اولاد

فتح مکّه به انتم الطُّلَقا
گرچه کفار را نمود آزاد

از هبار ابن اسود او نگذشت
گفت این جمع کفر با الحاد

چنگ اگر زد به پرده‌ی کعبه
از حجر نیز خواست استمداد

بکُشیدش که خون او هدر است
عاقبت صید می‌شود صیّاد

بعد ابنِ اَبِ الحدید کشید
صحبت خویش را به این اسناد

ابوجعفر که پس از رحلت رسول، علی
دست بیعت چو با خلیفه نداد

آن‌چنان آتشی به پا کردند
که در او آب شد دل فولاد

آن‌چنان که به یاس ضربه زدند
پُتک بر آهنش نزد حدّاد

غنچه‌ای موسمِ شکوفایی
برگِ پاییز شد به خاک افتاد

داستانی دوباره شد تکرار
و سوالی دوباره شد ایجاد

که پیمبر اگر که بود هنوز
او چه حکمی به این عمل می‌داد

حرف عبدالحمید معتزلی
چون به اینجا رسید با استاد

در جوابش جناب بوجعفر
از سرِ عدل نه وِداد و عناد

گفت در پیشگاهِ عدل خدا
نیست چون فرد در مرید و مراد

چه خلیفه چه ابن اسود را
حکم قرآن یکی‌ست در بیداد

حکم انصاف و عدل، حکم شرف
حکم قطعیِ قصاص یک جلّاد

حرف اینجا تمام شد اما
در سرم کسی می‌کشد کسی فریاد

که نه تنها جواب بوجعفر
داشت حتی سوال هم ایراد

کاش یک مرد بود می‌پرسید
هم زِ شاگردِ درس هم استاد

که کجا زینب و کجا زهرا
که کجا آینه کجا وقّاد

لا یُقاسُ بِنا اَحَد
فرق است بین معلول و علّت ایجاد

گرچه هر دو عزیزِ جانِ رسول
هر دو اولاد و هر دو از اکباد

لیک از فرش تا به عرش خداست
فرقشان در تمامیِ ابعاد

فاطمه نور و مابقی سایه
فاطمه روح و ماسوا اجساد

فاطمه آب و ما همه تشنه
فاطمه مادر و همه اولاد

فاطمه مصطفاست در باطن
فاطمه مرتضاست در دنیا

فاطمه سیرتِ امامِ کریم
فاطمه صورتِ امامِ جواد

فاطمه فاطمه است می‌خواهم
از جنابش همیشه استمداد

حکم را باید آن کسی بدهد 
که به این حرف‌ها کند اسناد

حال باید نوشت از قاتل
آن‌که در حِقد و کینه است نماد

آن‌که یک شعله از جهنّمِ او
می‌شود دشمن خدا شدّاد

آن‌که در جنگ بوده اهل فرار
با فتوّت همیشه داشت تضاد

آن‌که حقِّ امامِ برحق را
می‌ستاند از او به استبداد

آن‌که دستش همیشه سنگین بود
آن‌که بودند دور او الوات

چه کسی زد به صورت چه کسی!
چه کسی پا به چادرِ که نهاد!

کی زده بی‌وضو به قرآن دست
کی شده غصّه‌دار و کی دلشاد

جاهلان با بهانه‌ی این‌ که
بابِ علم نبی نشد ارشاد

حمله بردند بر سرایی که
پیش آن با ادب نبی اِستاد

تازیانه غلافِ قُنفذ را
داد در آن مصاف حکم جهاد

که بزن آبرویمان را برد
****
سیر زدند، مادرمو با تهِ شمشیر زدند
آه زدند، زهرامو قربة الی‌الله زدند

قاریان، حافظانِ قرآن هم 
با وضو می‌زدند زهرا را
****
به در می‌زدند
هرچی می‌گفت فاطمه‌ام بیشتر می‌زدند
به ریشه‌ی یاسِ علی تبر می‌زدند

چه خوب می‌زدند
اگه نبودم اونو تا غروب می‌زدند
****
زنِ جوان که نباید عصا به دست شود
گرفت جورِ فَلک لذّت بهار مرا

قرار بود که با هم دوباره حج برویم
به‌هم زدند حسودان من و قرار مرا

حالا که من اینجا غریبم بار بستی
حالا نمی‌شد بیشتر پیشم بمانی؟

چه بگویم از آن همه ضربه
چه بگویم از آن همه فریاد

حکم را باید آن کسی بدهد
که به این حرف‌ها کند اسناد

حکم تحریف آیه‌ی تطهیر
حکم تخریب خانه‌ای آباد

حکم آتش زدن به قلب بهشت
حکم سیلی زدن به روح معاد

حکم حمله به بیت آل‌الله
حکم ضربه به مادرِ اوتاد

حکم یک قتل با چهل قاتل
قتل یک طفل پیش از میلاد
****
چگونه قتل یک مادر
چهل تن متهّم دارد؟
****
انگار نه انگار
دیروز همین‌جا یکی خورد به دیوار

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه محسن عرب‌ خالقی حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب ترین‌های محسن عرب‌ خالقی

نواها‌یی با همین ‌شعر

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد