
چرا اینقدر غمگین است چقدر این داغ سنگین است خودش را میخورد هرچند گریان نیست ولی شرمندگی مرد آسان نیست خودش را میخورد او با دلی پر خون خودش را میخورد آورده او ناموس حق را باز هم بیرون اگرچه غم فراوان است ولی باور کنید این مرد خیبر قبله گاه شیر مردان است ولی باور کنید او پهلوان جنگجویان است همه باور کنید از یک نگاهش کوه میریزد چرا امشب از این رو اینهمه اندوه میریزد چرا او سر به زیر است چرا مانند بانوی خودش پیر است عرقها از جبین خیس آن مظلوم میآید و در پشت سرش دو کودک معصوم میآید دو کودک با حواس جمع تا مادر نیفتد از روی مرکب دل این شب مبادا باز این شیشه ترک بردارد از غمها خدایا بار شیشه دارد وای من حسین از آن طرف با قلب پر اتش حسن از این طرف میآید و هی میتپد قلبش دوباره پیش مادر هست خدایا شکر حیدر هست چهل شب میشود اینگونه میآیند در شبها چهل شب میشود خانه به خانه میروند امّا فقط یک خانواده نیمه شب آوارهاند اینجا علی شاهد برای خویش آورده علی شاهد برای اینهمه مردم منم مرد غدیرخم و این هم شاهدم زهرا علی در میزند در باز میکردند انصار و مهاجر را نگو یاران پیغمبر بگو اغیار و تاجرها یکی در باز کرد و گفت شرمنده نمیآیم یکی هم گفت یاد من نمیآید غدیر خم امان از حرف نامردم یکی در باز کرد و روی خود را آن طرف کرده یکی هم داشت مولا حرف میزد بین حرفش زود در را بست