نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ان شاء الله دروغ باشه این نقلها همین حرفهایی که تو تاریخ هست همین حرفهایی که هزار مرتبه برام داغ تر از روضهی میخ هست از اون حرفها که میشه صد سال هم از آثار زخم عمیقش نوشت مثالش همون نامهای بود که یه قاتل برای رفیقش نوشت نوشت جات خالی عجب روزی بود معاویه مردم با سر اومدن توی خونهی هیچکی هیزم نموند با آتیش همه پشت در اومدن آتیشی به پا کردم اون روز که خلیلم اگه بود حتما میسوخت به هیشکی نگو دیدم اون روز چطور برا فاطمه قلب آهن میسوخت معاویه نگفتم که ریحانهی مصطفیست نگفتم ضعیفه، نگفتم زنه یهجوری زدم که دیگه پا نشه یهجوری زدم که علی بشکنه آنها تو را زدند غرور علی شکست زن جوان که نباید عصا به دست بشود گرفت جور فلک لذت بهار مرا زهرا قرار بود که با هم دوباره حج برویم بِهَم زدند حسودان من و قرار مرا میدونستم این ضربهی آخریم سند میزنه بیگناهیشونو چشامو ولی رو بهش بستمو گرفتم از اونا توراهیشونو به در میزدم هر چی میگفت فاطمهام بیشتر میزدم به ریشهی یاس علی تبر میزدم چه خوب میزدن اگه نبودم اونو تا غروب میزدن بکوب میزدن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد