
دیگه دردِ هر شبت تَموم شده اونهمه تاب و تَبت تموم شده کارِ پیرُهن تموم شده یعنی وَصیّت به زینبت تموم شده داره غُسل و کَفَنت شروع میشه غُصّهی نبودنت شروع میشه زینب و حسین رو آروم میکنم گریههای حسنت شروع میشه **** گیرم که زِینبِینِ تو خوابیدند آرام کردنِ حسن آسان نیست از یارِ خود جدا شدن آسان نیست یا لااَقَل برای من آسان نیست هرچیزِ سخت در سخن آسان است مرگِ عزیز در سخن آسان نیست آه اِی عزیزِمصرِ علی! از تو راضی شدن به پیرُهن آسان نیست طومارِ عاشقیست که میپیچم پیچیدنِ تو در کَفَن آسان نیست خود مردِ جنگیام من و میدانم با میخ جنگِ تن به تن آسان نیست **** من صفِ اوّلِ هر غَزوه به میدان رفتم ولی اندازهی تو زخم ندارم زهرا