کنارت آروم اشک میریزم میخوای بری برو عزیزم ولی بدون این مردِ تنها میمیره با زخم زبونا به هم میگن زنش رو کُشتیم جلو چشم علیِ اعلی، این مردِ تنها ای زخمیِ دستِ یهودی تو انقدَر کبود نبودی انگار هنوزم لابهلایِ آتیش و دودی انگار دوباره مُحسنت شهید شد ببین همه مویِ سرت سپید شد امید زینبِ تو ناامید شد