در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

[ محسن عرب‌ خالقی ]
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره‌ی آبم که در اندیشه‌ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

خاموش نکن آتشِ افروخته‌ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

*****

لبم از هر چه بجز نام امامم خاموش
آتشِ عشق نشد یک دَم از این دَم خاموش
گرچه یک لحظه نبوده‌ست به عالَم خاموش
از قُدومش شده یک روز جهنّم خاموش

در «امالیِ» خودش، «شیخِ صدوق» آورده‌ست
روز میلاد حسین، آتشِ دوزخ سرد است

غمِ عشق است که آتش زده بر بنیادم
تا که در راه محبّت، بدهد بر بادم
من مَلَک بودم و فردوس، نه آمد یادم
که من از روز ازَل، اهل حسین‌آبادم

منم آن رود که جز جانب دریا نرود
هر دری غیرِ درِ خانه‌ی مولا نرود

به کسی کار ندارم که بهشتم لیلی‌ست
بتِ بتخانه و رُهبان کِنِشتم لیلی‌ست
خاکِ من، خاکِ جنون است و سرشتم لیلی‌ست
هر چه در مکتب استاد نوشتم، لیلی‌ست

جز به این دَم، قلمِ من که ندارد مِیلی
دفترم پُر شده از لیلی، لیلی، لیلی

می‌نویسم لیلی تا که بخوانیم حسین
تا جنون را به نهایت برسانیم، حسین
آن‌چه بی او نفَسی هم نتوانیم، حسین
وقتِ یک ذکر همه هم‌ضربانیم، حسین

او همان است که هر وقت از او می‌خوانم
از دل عرش خدا فاطمه گوید: جانم

در پناهش همه هستند مُهَیمِن‌ها هم
متوسّل به نگاهش شده ضامن‌ها هم
نه فقط عالَم ربّانی، کاهِن‌ها هم
وقتِ آن است که گویند مؤذّن‌ها هم

وقتِ شرعی اذان بر سرِ گلدسته‌ی ماه
أشهَدُ أنَّ حسین ابن علی، ثارالله

ما که عمری درِ این خانه ارادت داریم
ما که انگیزه‌ی برگشت به فطرت داریم
باز هم در سرِمان شورِ زیارت داریم

هر که دارد سرِ همراهی ما، بسم الله
هر که دارد هوس کرب‌وبلا، بسم الله
...
کربلا گفتم و دیدم جگرم می‌سوزد
آسمان دود، زمین در نظرم می‌سوزد
...
عیسی اگر در آخر عمرش به عرش رفت
قنداقه‌ی حسین شرفِ عرش اعظم است

نظرات