نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وقتی نبود صحبت ما بود صحبتش وقتی نبود خلقت ما بود خلقتش عالم به درک کُنه مقامش نمی رسد نائل به درک فضه بیاید نهایتش چادر نماز فاطمه شأنش نبوت است شأنی که برتر است ز نوح و نبوتش آن از نجابتش که گرفته ز کور رو رفته به جنگ چل نفر این از شجاعتش خانه به خانه منّت انصار را کشید مانند کوه ، پشت علی بود غیرتش از سیلیِ به صورت زهرا گذر نکرد محشر درست کرد خداوند بابتش ماندم چگونه بر در خانه لگد زدند جبریل با اجازه می آمد به خدمتش تا گفت : ذابَ لَحمی عَلی … صِرتُ کَالخیال حال علی خراب شد از شرح حالتش تا دست او شکست غرور علی شکست کم می رود به خانه علی از خجالتش زهرا سپرد تشنه نماند لب حسین مانند چوب ، خشک شد آخر وصیتش با بازوی شکسته ی خود دوخت پیرُهن اما به دست شمر هدر رفت زحمتش
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد