نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت از خجلتم بالا نمیگیرم سرم را باور نمیکردم که روزی پیش چشمم از پا بیندازد، غلافی همسرم را فاطمه، تو بین آتش رفتی و من گر گرفتم آنها تو را زدند، غرور علی شکست تو بین آتش رفتی و من گر گرفتم حالا بیا و جمع کن خاکسترت را هر شب حسن در خواب میگوید مغیره دست از سرش بردار، کشتی مادرم را وای مادرم... هر کسی که پا به غارت میگذاشت پای خود را، روی صورت میگذاشت ای که میان خاک و خون، با خون خود آغشتهای دنیا ندیده در خودش، زیباتر از تو کشتهای آقای من، دین و دنیای من...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد