نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه آتیشی تو خونمون افتاده با اشکام باید اونو خاموش کنم منو بسته بودن تو رو میزدن چجور باید اینو فراموش کنم توی روزِ روشن تو رو زدن پیش دوست و دشمن تو رو زدن اونایی که بودند به نیتِ اونا که نبودن تو رو زدن یکی نبود تو اون شلوغی دست یکیشونو بگیره بگه نزن تو راهی داره نزن نزن نزن ایشاالله دوروغ باشه این نقلها این حرفهایی که تو تاریخ هست همین حرفایی که هزار مرتبه برام داغتر از روضهی میخ هست از اون حرفا که میشه صد سال هم از آثار زخم عمیقش نوشت مثالش همون نامهای بود که یه قاتل برای رفیقش نوشت نوشت جات خالی عجب روزی بود معاویه، مردم با سَر اومدند توی خونهی هیچکی هیزم نبود با آتیش همه پشت در اومدن آتیشی به پا کردم اونروز که خلیلم اگه بود حتماً میسوخت به هیچکی نگو دیدم اونروز چطور برا فاطمه قلب آهن میسوخت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد