نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گرچه بر این آستان روی سیاه آوردهام شرمسارم اشکهایم را گواه آوردهام دست خالی در ضیافت آمدن شایسته نیست من برایت کوله باری از گناه آوردهام در جزا پرونده ی ما را بسوزان جایِ ما از قضا من نامهای پر اشتباه آوردهام باز کن آغوش خود بر بندهی آلودهای من به ستّارالعیوبیت پناه آوردهام خستهی راهم به یک لبخند مهمانم کنید از خرابات هوس حال تباه آوردهام کارهایم زشت بود امّا نهادم زشت نیست ملهر مولایم علی را عذرخواه آوردهام پای من لغزید و دستم را گرف این روضهها نیمه جانی از کنار پرتگاه آوردهام تحفهای دارد که بی شک حاجتم را میدهد اندکی تربت به درگاه اله آوردهام داغ بر دل، اشک بر رخ، آرزومند نجات مِثل حر رو بر مسیح قتلهگاه آوردهام چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم قاری من سر نیزه ز عجائب گفتی شام تفسیر غریب سخنت را دیدم خیزران شیفتهی ساحت لبهایت شد چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود عطر گیسوی تو و سوختنت را دیدم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد