نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با شما این دل آشفته به سامان شده است رزق سائل سر این سفره فراوان شده است کار ما سائلی و کار تو احسان شده است دردهامان همه با لطف تو درمان شده است سالیانیست که ما شْهرهی این انجمنیم بیقرارانِ حسینیم و گدای حسنیم از اَزَل ایل و تبارم همه نوکر بودند نوکر خانهی اولاد پیمبر بودند مُستمند کَرَم حضرت حیدر بودند بادهنوشِ از قَدَحِ ساقیِ کوثر بودند من که غیر از تو خریدار ندارم چه کنم سخت دلدادهایم ایل و تبارم چه کنم تو رسیدی و علی طعم پدر بودن را و نبی صاحب فرزند پسر بودن را فاطمه مادر یک گُرزِ قمر بودن را و خدا خالق خورشیدِ جگر بودن حس نمودند و به یُمن قدمت باران شد با کریم دوجهان کار گدا آسان شد دَم به دَم از نفسش خیرْ العمل میریزد پیش پایش وسط معرکه یَل میریزد او میآید به یقین خون جَمَل میریزد کربلا از لب فرزندش عسل میریزد نور رُخسارهی او جلوهگر ماه شده نقش انگشترش اَلعزّةْ لِله شده لطف زهراست که مشمول عطای حسنم سالیانیست که محتاج دعای حسنم فاطمه گفته بمانید به پای حسنم گوشهچشمی که کند گریه برای حسنم من خودم ضامن آن چشم شوم روز حساب نبود غصه مُحبّان حسن را ز عزا میرسد وارث تنهایی انسان یک روز میشود موسمِ باریدنِ باران یک روز و حسن صاحب گلدسته و ایوان یک روز و یقینا عربستان حسناستان یک روز میرسد آنکه رُخش جلوهگر ماه شده نقش انگشترش اَلعزّةُ لِله شده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد