نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خدايا بندهای منت پذيرم به چاه و ظلمت عصيان اسيرم ترّحم كن كه اين گونه نميرم تویی درد مرا دارو و تسكين اغثنی يا غياث المستغيثين الهی بندهای بودم فراری به سويت آمدم با بیقراری ندارم در بَرَت جز شرمساری مرا با تو بود اين حرف ديرين اغثنی يا غياث المستغيثين منم تنها، تويی تنها اميدم چو من لاتقنطويت را شنيدم به سوی آستان تو دويدم مرا جامی بده ز آن شهد شيرين اغثنی يا غياث المستغيثين مپرس از من كجا بودم،كجايم كه سرتا پا پُر ازجُرم و خطايم اسير پنجهی نفس و هوايم مرا مانده به دامان اشك خونين اغثنی يا غياث المستغيثين خدايا جان مسروری ندارم زغفلت در دلم شوری ندارم برای قبر خود نوری ندارم ندارم مونس و ياری به بالين اغثنی يا غياث المستغيثين قسم بر عزّت وقدر و جلالت قسم برشوكت و نورِ كمالت قسم برعفو و جود و بر خصالت به آيه آيهی زيتون و وَالتين اغثنی يا غياث المستغيثين الهی بر رسول و رسم و راهش به حق مرتضی و اشك و آهش به زهرا و به فرزندان ماهش مكن خارم به پيش آل ياسين اغثنی يا غياث المستغيثين به گلهای حسين و كربلايش به اخلاص و نماز بیريايش خدايا بر سر از تن جدايش كه بخشيده سرافرازی به آئين اغثنی يا غياث المستغيثين
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد