نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دوباره محضرتان روسیاه آمدهام شکسته آمدهام، پَر گناه آمدهام نمانده بال و پری تا ز خاک برخیزم نگاه کن که به شوق نگاه آمدهام نمانده بال و پری تا ز خاک برخیزم بال و پرم شکسته چو فطرس ز معصیت به بیپناهیِ من اعتنا نکرد کسی به محضر تو برای پناه آمدهام نگاه کردم و دیدم چقدر گمراهم صدام کردی و حالا به راه آمدهام هزار بار شکستم اگرچه توبهی خویش اگرچه گاه گاه ولی آمدهام دلم خوش است که دلدادهی اباالفضلم ببین که دست به دامانِ ماه آمدهام قسم به ماه عَشیره به حضرت مهتاب به کوه فضل علمدار لشکر ارباب قسم به پشت و پناه و امید اهل حرم به زانویی که برای عقیله بود رکاب قسم به حُرمت مردی که ناامید شده به شرم حضرت سقّا ز چشمهای رباب به آبروی اباالفضل رد مکن من را ز لطف بگذر از این بنده بیحساب و کتاب و اینکه باز دلم تنگ کربلا شده است بیا و این دل درماندهی مرا دریاب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد