نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به بازار توآورده، گنهکاری گناهش را چه خواهی کرد گر بينی، تواعمال تباهش را من آنهستم که هر چه فرصتم دادی گنه کردم چه عذري آورد آنکه تودانی اشتباهش را هم اينکه داخل مهمانسرای تو شدم، شادم به روی اين گدا، هرگز نياوردی گناهش را پشيمانی سرا پای مرا، بگرفته ميدانی پذيراشو ازاين بنده، تواين روی سياهش را به جزتو يک نفرهم هست، اعمال مرا بيند چه سازم تا کريمانه، به من بخشد نگاهش را اگر پرسد چرادرپيش چشمانم گنه کردی به غيرازآب گشتن، من چه گويم سوز آهش را در این مهمانیات، مهمان اربابی غریبم من نخواهم داد بر عالم، من این فیض پناهش را دلم خواهد تمام هستی خود را فدا سازم که یک لحظه ببینم، شیر خوار و خیمهگاهش را از خیمهها دور از تمنای نگاهم آن روز رفتی و دلم پشت سرت ماند بیچاره لبهایم، به دنبال لب تو در حسرت آن بوسههای آخرت ماند بوسیدن لبهای من وقتی نمیبرد حق دارم از دست لبت دلگیر باشم وقتی به دنبال سرت آواره هستم باید اسیر این همه زنجیر باشم یادش به خیر آن روزهای در مدینه دو گوشواره داشتم، حالا ندارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد