نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دَرمانده فرو رفته به گِل، گمشده در راه دُنبالِ تو می گردم، دُنبالِ تو اِی ماه از هفته ی دِل خونِ خودم خِیر نَدیدَم اما شبِ جمعه است تَوَکَلتُ عَلَی الله (گفتم نفسی تازه کُنَم راه بِیُفتَم صَد حِیف نیامَد نَفَسَم با قَدَمَم راه)۲ (داده است دِل پُر هَوَسَم کار به دَستَم)۲ از دَستِ دِلَم دَستِ دِلَم دَستِ دِلَم های (دارم خَبَر از روزِ سیاهم که چه وَضع است)۲ با این که زِ اعمالِ خودم نیستم آگاه بار و بُنهام در سَفَر ریخته اما مِهرِ عَلی و آلِ عَلی مانده به هَمراه (با گریه کُنِ روضهی گودال رِفیقَم)۲ با هر نَفَسَم گفتم عَدوٌ لِمَن عادا وَالله که کُفار همین رَسم ندارَند دَر جنگ دَرآرند لباس از بَدَنِ شاه هِیهات که آتش زَده بَر خِیمه و باید بیرون بِرَوَند اَهلِ حَرَم از حَرَم آنرا *** شبهای جمعه فاطِمه با اضطراب و واهِمه باید به دشتِ کَربَلا گَردَد به دورِ خیمهها گویَد حُسِینِ من چه شُد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد