نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کشیده آه عبدالله شده از راز در گودال تا اگاه عبدالله در این صحرا پس از قاسم برای مجتبی مانده فقط یک راه عبدالله یکی شد عبد با الله در این وحدت خدا شد در مسیر راه عبدالله صدایی گفت در گوشش عمو تنهاست در گودال بسم الله عبدالله قلم شد دست های او ابالفضلی شده حالا در این درگاه عبدالله اگر چه شد قلم اما نشد دستش ز دامان عمو کوتاه عبدالله سپاهِ تیر ها می دوخت عجب پیراهنی گشته برای شاه، عبدالله شده دریای خون گودال به روی سینۀ کشتی شده مصباح عبدالله بدین ترتیب در گودال شد عبدالله ثارالله و ثارالله عبدالله معما بود در گودال سر حل کردنش با تیغ غوغا بود، در گودال دوباره جمعشان جمع است پیمبر، مجتبی، مولاو زهرا بود، در گودال میان این کسا اما برای جسم عبدالله هم جا بود، در گودال کسا مجموع شش تن شد که عبدالله عصای دست بابا بود، در گودال حسن شد سر فراز اینجا که فرزند خودش هم اربا اربا بود، در گودال گهی بالا گهی پایین فقط از دور دست و تیر پیدا بود، در گودال چه بذل و بخششی میکرد که آغوش تمام زخم ها وا بود، در گودال صدای شمر می آمد رد خون بود بر خنجر رد پا بود، در گودال سنان و شمر و با خولی حرامی ها مگر جای بفرما بود، در گودال من تو خیمه تو تو میدونی میبینم سرت شده خونی حال این یتیم و نمیدونی ببین با دست خالی دارم میام به یاریت تا دستم و بذارم رو زخم کاریت دیدم از روی زین عمو جان با سر افتادی زمین عمو جان حالم رو ببین عمو جون ای عمو ای حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد