نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شد مُسلم ابن عَوسَجه مردانه پیش صف در راه شاه تشنه لبان نقد جان به كف مصحف برِ وصی نبی خوانده بارها صد ره به نهروان و به صفین دریده صف گفتا كه جسم من صدف و جان بُود گهر باز آمدم كه بهر گوهر بشكنم صدف در كف گرفته قبضه ی شمشیر آبدار كردی مبارزان متفرق ز هر طرف پنجاه تن بكشت و نگون شد ز پشت زین تن گشته چاك چاك جگر تافته ز تف شه در رسید و داد به او مژده ی بهشت گفتا به راه ما نگران باش در غرف مسلم چو دیده كرد به دیدار شاه باز گفتا كه جان به راه تو دادن زِهی شرف آمد حبیب و گفت چه داری سخن بگو مسلم چه گفت، گفت بدو از سر شرف كز یاری سُلاله ی زهرا متاب روی ور نه خوری به روز قیامت بسی اسف
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد