نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمه عمو غریب شده، تو دل گودالو ببین عمه میون قتلگاه، یک تن پامالو ببین عمه صدا رو میشنوی، به هم بفرما میزنن به زیر چکمههای شمر، یک تنه بیحال و ببین تو رو خدا رهام کن عمّه، ببین که تنهاش گیر آوردن نیزهدارا رفتن و حالا، اونو به شمشیرا سپردن انگار رسیده وقت غارت، عمّه ببین جوشن و بردن عمو بزار اجابت دعاهای بابام شم عمو بزار تو بغل توجون بدم فدات شم بابام میخواست سپر باشه برای مادرش نشد عمو میخوام جای بابام، من سپر شما بشم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد