نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه سالها که بدون تو بیبهار گذشت چه هفتهها که به ما در فراق یار گذشت چه روزها که به این عاشق تو زار گذشت تمام جمعهی عمرم در انتظار گذشت بس است دوری از ما بس است خسته شدیم به فاطمه قسم آقا بس است خسته شدیم برای بردن نام خوشت دهان برسان لبی بساز برایم سپس زبان برسان به دست سینهزنِ من کمی توان برسان مرا به کربُبَلای حسینجان برسان تو را به جان رقیه مخواه غم باشم قط اجازه بده اربعین حرم باشم چقدر آه کشیدی ز دست این اقبال غروب ظهر دهم طبق سنّت هر سال شنیدهایم تو دیدی چه شد در آن گودال همان دَمی که زِ گریه تو میروی از حال به هم زند اثر نالهی تو هیئت را حسین میکِشی و میکُشی جماعت را رسید نیمهی شعبان دلم پُر آشوب است نگاه کن به دلی کز گناه معیوب است چقدر گریه به پای فراق مطلوب است مرا سحر برسانی به جمکران خوب است میان مسجدِ تو روضهای به پا بکنیم برای مَشک علمدار گریهها بکنیم خبر رسید به ایمان، ستون دین افتاد وقار بیرق شاهنشهی زمین افتاد امیدِ تشنگیِ خیمه در کمین افتاد بلندمرتبه سقّا زِ صدر زین افتاد کسی که چشم ندارد کمین خورَد سخت است کسی که دست ندارد زمین خورَد سخت است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد