نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از عمر ما دوباره بیتو گذشت سالی آه ای مُحَوّل الحال از ما بپرس حالی حالی نمانده بی تو هجران زمینمان زد دنیا برایمان شد مثل سیاهچالی چشمِ تَری که دادی خرج گناه کردیم لغزید پایمان رفت دنبال خط و خالی بار تو را نبردیم از دوریت نمردیم ما کردهایم عادت آقا به بیخیالی دلگیر و ورشکسته برگشته با ندامت این بندهی فراری، این عبدِ لا اُبالی ما حالمان گرفته برگرد و خوبمان کن تو عید روزگاری، تو عشقِ لا یَزالی یابن الحسن کجایی، ای داد از این جدایی... ***** ساعاتِ خوبِ ما در این روضهها گذشته سال جدید ما هم آقا بده مجالی ای کاش که محرم را باز هم ببینم ما زیر پرچم او داریم اشک و حالی زینب میان گودال، مظلوم و دست تنها با گریه بوسه میزد بر جسم پایمالی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد