نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نشسته ام رمضان را کنار خوان رقیّه منم گدای همین لطف بی کران رقیّه اگرچه رانده شدم از همه ولی به امیدی رسانده ام سر خود را به آستان رقیّه نمیزند لب خود را به لقمه ای که حرام است هر آنکه میخورد از رزق آب و نان رقیّه خدا کند نزنم باز زیر قول و قرارم و سربلند بمانم در امتحان رقیّه گره گشایی ما روضههای سوّم ماه است که میهمان خداییم و میهمان رقیّه به نالههای من تحبس الدّعا نظری کن به نالهی ابتاه یا حسین جان رقیّه نشسته ام سر سجّاده وا کند به دعایش زبان لال مرا لکنت زبان رقیّه (بابا خارجی یعنی چه؟ عجب روزگاره عجیب و غریبی یهودی مرا خارجی میشمارد) کمان شده قد من با گناههای زیادم مرا ببخش قسم بر قد کمان رقیّه به خاک چادر زینب قسم که در صف محشر تمام گریه کنانند در امان رقیّه خمیده راه اگر راه میرود به خاطر این است که خورده ضربِ... گرفته است چه محکم به دست معجر خود را رسیده آتش خیمه به گیسوان رقیّه (زیبایی دختر به گیسوی بلند است مثل گذشته گیسوی زیبا ندارم) ***** از آخرین بغل بابا خودت بگو چقدر گذشت؟ نمیدونی چی کشیدم نمیدونی چه بد گذشت یتیمی دردِ بدیه سوختم و ساختم، باباجون یهو تو جنگ شعلهها توو خیمه از خواب پریدم نمیدونی چه جوری زد نمیدونی چی کشیدم چشام سیاهی رفت ولی سوختم و ساختم، باباجون یکی توو غارت حرم گهواره رو دزدید و بُرد یکی تن داداشمو با نیزه از خاک درآورد همون جا از حال رفتم و سوختم و ساختم، باباجون بابا دو تا از آبجیام آتیش به دامن افتادن تو بغل هم دوتاشون پشت یه بوته جون دادن ترسیدم و دق کردم و سوختم و ساختم، باباجون سرت رو بُردن توو تنور از کارشون بدم میاد گشنگی سخته ولی من از بوی نون بدم میاد به ما حروم صدقه سوختم و ساختم، باباجون بابایی قربونت بشم که واستاده اون شب سرد امّا بدون آدم بدِ با سیلی روم تلافی کرد چه دستای سنگینی داشت سوختم و ساختم، باباجون همهی اینا یه طرف نگم برات از شامیا ما رو به هم بسته بودن میکشیدن حرامیا آتیش میریختن سرمون سوختم و ساختم، باباجون سر تو رو با سنگ زدن امان از این یهودیا همش میگفتم عمو جون کاشکی الآن تو بودیا راستی سر عمّه شکست سوختم و ساختم، باباجون وقتی که چوب خیزران به صورت و لب تو خورد دنیا خراب شد رو سرم دخترک همون جا مُرد سوختم و خاکستر شدم دیگه نساختم، باباجون ***** یزید میزنه روی لب باباجونم شدیدی میزنه جلوی چشم دختر شهید میزنه به جان میزنه درست مث حرمله و سنان میزنه با چوب عادی نه با خیزران میزنه ***** خودم دیدم اون همه دنیای من نزنیا اون لب بابای منه نزنیا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد