
لکنت افتاده، میان سخنم میبینی اصلا انگار، که یک پیرزنم میبینی زخمهای تن من، میخ دری کم دارد مثل زهرا، شده وضع بدنم میبینی با لب لبپرت، این بار مرا بوسه بزن جای سالم تو اگر روی تنم میبینی حالا اومدی، حالا که دیگه رقیه افتاده از پا اومدی حالا که بار سفر بستم از این دنیا اومدی عمو عباسو نیاوردی چرا، تنها اومدی بابایی، خیال کردی قهرم حالا اومدی واسه آشتی (نمیگی چرا رفتی و ما رو تنها گذاشتی بابایی بابایی بابایی بابایی)3 از غصه پرم، خیلی از نبودن داداش علی اصغر دلخورم عمو عباسم نباشه من همهش سیلی میخورم افتادم روی زمین، ولی نیفتاده چادرم بابایی، رقیه بمیره که بالای ابروت کبوده مگه گریه کردی که اینجور سر و روت کبوده بابایی، بابایی ***************************************************** سلام خانم، ایهتا الصدیقة الشهیده ای نوهی مادر، قد خمیده