مثل مادر زدند زینب را
سید امیر حسینیپسندیدن22
بازدید22.7K
مثل مادر زدند زینب را بلکه بیشتر زدند زینب را چند نفر ضاربینِ کوچه شدند چند لشکر زدند زینب را آه، آه زینب... **** من مهیّای رفتنم بابا خواهرت را خدا نگه دارد **** تا رفتی دل خیمه زیر و رو شد تا رفتی دیگه بحث آبرو شد سی لشکر با یه خیمه روبهرو شد من موندم با یه دختر سهساله تو شهری که حیا ازش محاله ای داداش خواهرت شکسته باله **** به ما برمیخورد ما سفرهدار عالَمی هستیم بیندازید سویم سنگ امّا تکّه نان را نه **** بابا بابا، نگفتی دختری داری؟ چرا محل نمیذاری؟ شدم عجب گرفتاری! بابا، بابا قشنگم **** هرجا که به پرچمش نگاهت افتاد حرم رقیّهست تنها حرمی که روضهخون نمیخواد حرم رقیّهست اومدم زیارتت با گریه با زاری تو هنوزم وسط بازاری خیلی روضهی نگفته داری، وای سلام خانم! ایّتها الصدّیقه الشّهیده ای نوهی مادرِ قد خمیده گنبدتم مثل موهات سفیده شنیدم که اربعین جا موندی، دلگیرم من به جای تو زیارت میرم یا رقیّه میگم و میمیرم **** به باباییت بگو کارمو خانم سهساله بگو خیلی دوسِت دارم خانم سهساله تو میدونی فقط چارهمو خانم سهساله پای عشق تو من سر میدم خانم سهساله پای تو خونِ حنجر میدم خانم سهساله دلمو تا حرم پَر میدم خانم سهساله خرابه در که ندارد به روی خلق ببندم