نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

برای این که زُهیرم کنی نگاهم کن کتابِ ختمِ به خِیرم کنی نگاهم کن دل از کنار حبیبت گذشت و شاعر شد به گَرد رفتن عابس رسید و ساحر شد هوای مسلمیهام انتظار دیدار است اگر چه که عاقبت انتظارها دار است سیاهرویی من هم مرا به تو نرساند نه هر که روی سیه داشت جون باید بُوَد همیشه خاطرهایی از کربلا داریم همیشه هر چه که داریم از شما داریم پناه بیکسیهای منی ارباب بغل وا کن گریزونم از این دنیا منو دریاب بغل وا کن تو چشمه سارِ نوری و منم مرداب بغل وا کن، بغل وا کن، آبروی دو عالم بار مرا کسی نخرید است تو میخری بار مرا بخر، نخری گریه میکنم هر جا که به پرچمش نگاه تو افتاد حرم رقّیه است تنها حرمی که روضه خوان نمیخواد حرم رقّیه است اومدم زیارت با گریه با زاری تو هنوزم وسط بازاری خیلی روضهی نگفته داری سلام خانم ایتها صدیقة الشهیدة ای نوهی مادر قد خمیده گنبدت هم مثل موهات سپیده چه مویی داشتم بابا زمانی چه مویی داشتی بابا زمانی عبایت روی دوش نیزهداری عقیق تو به دست ساربانی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد