نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اینجا به ادب دهند پاداش در محضر عشق با ادب باش **** آقا به جان مادرت آن مادر غمپرورت ما را مرانی از درت **** تا که فرمود رسیدیم علم را کوبید یک علمدار بر این خاک قدم را کوبید بر روی سینهی خود تیغ دودم را کوبید بین این دشت ستونهای حرم را کوبید بیرق افراشته شد، باد تکانش میداد کیست این مرد که یک دشت نشانش میداد زانویش خم شده و هست مهیا، خانوم با ادب گفت علمدار بفرما، خانوم آمد از محمل خود حضرت زهرا، خانوم دست بگذاشت روی شانهی سقا، خانوم گرد او پنج برادر همه میچرخیدند پنج تن دور سر فاطمه میچرخیدند چو بزرگیش قسم در همهی عالم نیست پردۀ محملش از پردهی کعبه کم نیست گرچه در سایهی عباس نشان از غم نیست شُکر مَحرم پُر و یک دیدهی نامحرم نیست گرچه مانند عمو دور و بر زینب بود هرچه غم بود فقط بر جگر زینب بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد