نظرات
1 نظر ثبت شده

علی قنبری کاربر
😭😭
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۳

خوب شدش نبودی و ندیدی که آدم بدا خندیدند به ما ماهارو بسته بودن به همدیگه صبح تا غروب از بازار تا اینجا خرابهنشین شده فرشتهی تو قصّههات خوابیده رو خاکا شنیدم رفتی تنور خولی و سوخته موهات بابای شهیدم بهخدا یه تار موی سوختهتو من به همه دنیاشون نمیدم خدا مرگم بِده تو کجا آخه تشت طلا! اونجا بود خمیدم عمّه جای همه کتک خورد هزار دفعه زنده شد و مُرد وقتی که دید پیرهنتو بُرد **** سر پیراهنت پیرم کردن از زندگی سیرم کردن از زندگی **** تاب دویدن زِ پی اسب ندارم پیرِ محاسن سفیدان، طفل سهساله مُردم و زنده شدم بابا عمو سوختم
1 نظر ثبت شده

😭😭