
اگه قول بدی که پیشَم بمونی، قول میدَم که چِشم ازَت بَرندارَم تو بگو چند تا دونه دوستم داری؟من از اینجا تا خدا دوستِت دارم چرا رنگِ روشنِ نگاهت و به سیاهیِ شبام نمیزنی؟ مگه دیگه منو دوستم نداری؟پس چرا منو صدا نمیزنی؟ چه کنارِ تو باشم یا نباشم، رویِ شونَت همیشه جایِ منه مگه جز من کَسی دخترِ توعه؟مگه جز تو کسی بابایِ منه؟ تا نبینم رویِ ماهت و بابا، آسمون ستاره بارون نمیشه خونه داری بلَدَم، خوب میدونَم، خرابه که جایِ مهمون نمیشه جایِ گُل یه عالمه سنگ میریزه، وقتی که، دامنم و تکون میدَم هرکی میپُرسه تو بابا نداری؟رویِ نیزهها، تو رو نشون میدَم دوست دارم گریه کنم ولی آخه جلو چِشمِ عَمِّه زینَب نمیشه بابا جون چه انتظارهایی داری! مویِ سوخته که مُرَتَّب نمیشه (اونی که آوارهی صحرا شده)۲ پِیِ بارون نباشه تَعَجُّبه دختری که پیشِ باباش نباشه اگه حیرون نباشه تعجُّبه به رُقَیِّه، بیقرارَم شبا تا خودِ سَحَر به رُقَیِّه، منِ جا مونده رو کربلا ببر (به رُقَیِّه)۳ خیلی وقته کربلات و ندیدم به خدا که بُریدَم، خوابِ حرم رو دیدم خیلی وقته که دورَم و زارَم امیدی ندارم، دلتنگِ علمدارم (به رُقَیِّه)۳