
لبش ترک ترک و در میانِ دریا بود کنارِ مشکِ تُهی غرقِ تیرِ غمها بود رُباب بر درِ خیمه به انتظار، افسوس که آخرین نفسِ نا امیدِ سقا بود عَلَم به رویِ زمین دست ها پُر خون حسین پیشِ برادر چقدر تنها بود صدایِ هلهله بود و دعایِ دخترکان که در کنارِ شریعه عجیب غوغا بود گره زدند به معجر که دستِ نامردان برایِ غارتِ اهلِ حرم مهیا بود گرفته بود زنی روضه ای به بالینش صدایِ اُمِ بنین نه، صدایِ زهرا بود فقط نه اینکه پدر را زِ غم دو تا دیدند پناهِ اهلِ حرم را به نیزه ها دیدند ***