
صل الله علیک یا عطشان مقتل میگه افتادی آقاجان مقتل میگه از مادر آب خواستی آقا بردن پیرهنت رو راستی مقتل میگه پنجه تو موت کردن بی پیروهن هی زیر و روت کردن خواهرت به نفس نفس افتاد خیمه دست شمر و شبث افتاد بدون آب بریدند حنجر او را به قتلگاه کشاندند مادر او را عصا زدند به او پیرمردها بلکه درآورند نفسهای آخر او را حسینم ای بی سر، حسین عریان پیکر تو را تشنه کشتند، بمیرم ای مادر دوید و دویدم، برید و بریدم سرت را سر نیزه دیدم قتلوک بنی ذبحوک بنی خدای من خدای من عریانه بچهی باحیای من خدای من خدای من سر بریدن بچمو رو پاهای من خدای من خدای من