
قربون صدا زدنت خیلی بیهوا زدنت حالا روی چادرمه خاک دست و پا زدنت من سر قرار اومدم توی نیزهزار اومدم از تو دل نکندم حسین با خودم کنار اومدم تا چشمم کار میکنه، نیزه، نیزه، نیزه میبینم داره با تو چیکار میکنه، نیزه، نیزه، نیزه میبینم گریه چشمامو تار میکنه، نیزه، نیزه، نیزه میبینم کی دلش اومد بزنه؟ کی اومد لگد بزنه؟ یه نفر حرفی به این شمر نابلد بزنه به نیزه راضی نشدن، سنگ زدن به سنگ راضی نشدن، چنگ زدن تو رو با نیزه وسط جنگ زدن نوک نیزهها رو توی بدنت عمیق میکشن هلهله که میکنند، زنها تو قتلگاه جیغ میکشن خیمه رو دست کی سپردی حسین؟ رفتی و زینب و نبردی حسین با لب تشنه نیزه خوردی حسین نیمهی شب گریه به اون لباس میکنم خواب میبینم که دارم التماس میکنم تنت رو از زیر لگد خلاص میکنم زمین که خوردی تو رو از سرِ مقتل زدن تا تَهِ گودال حسین تو رو مفصّل زدن ****** نیزه خم میشد هرچی بیشتر میگذشت از تو کم میشد دشمنت بودن خیلیها فکر بعد کشتنت بودن خنجر نمیبُره هیچ کسی قربونی رو اینطور سر نمیبُره ******** روضهی قتلگاه تو مرور میکنم از بغل تن زخمی عبور میکنم النگوهامو میدم، سنان و دور میکنم با چادرم کفن برا تو جور میکنم یه کنج از این قتلگاه، به زینب هم جا بده من نرسیدم حسین، به تو خدا شاهده ******* به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من سر تو دعوا بود، ناله کشیدم من سر تو رو بردن.... ******* غریباً، وحیداً، فریدا اینو زینب از خیمه دیدا غریباً، وحیداً، فریدا میگفت: شمر رو سینهت پریدا غریباً، وحیداً، فریدا میگفت: خنجرت دیر بریدا غریباً، وحیداً، فریدا میگفت: موتو خیلی کشیدا غریباً، وحیداً، فریدا میگفت: خواهرت دیر رسیدا غریباً، وحیداً، فریدا میگفت: جای سالم ندیدا والّا وقاحت داره خیمه نرین، برادرم رو خیمه غیرت داره ******* به زمین خورد تن محترمش با نیزه پای تا سر که نگو نیزه بگو تا نیزه سعیاش این است کمی ذکر بگوید، امّا یک دقیقه بگذارد اگر اینجا نیزه خواهرش زود سرازیر شد از تل، امّا تا به پایین برسد، رفت به بالا نیزه سر و پیکر که جدا بود، جدا هم پا شد سر به یک نیزه و پیکر به دو سهتا نیزه