
گفته بودی مرگ در بستر برایت خوب نیست دیدن تنهایی خواهر برایت خوب نیست پیرهن کهنه به تن کردی برایت خوب بود این عقیق سرخ و انگشتر برایت خوب نیست هر قَدَر شمشیر خوردی بیشتر گفتی علی ذکر نام نامی حیدر برایت خوب نیست از جلو سخت است میدانم ولیکن صبر کن در نیاور تیر را از پَر، برایت خوب نیست سن و سالت رفته بالا، آه دست و پا زدن زیر نعل اسب یک لشکر برایت خوب نیست غیرتاللّهی و میدانند این نامحرمان دیدن اطفال بیمعجر برایت خوب نیست سنگ بر پیشانیات خوردهاست بیش از حد، دگر خیزران و چوب و طشت زر برایت خوب نیست سمت گودال آمده با قامتی خم فاطمه باز میگویی: نیا مادر! برایت خوب نیست ****** شاعر : عباس احمدی ****** یک تنه یک سپاه میزدنت به خدا بیگناه میزدنت قُربَةً الَی الله میزدنت کشتنت یااخا لبتشنه سرتو بریدن با دشنه ****** چه خبر شد کنار گودال پر از نیزهداره گودال چه شبیه نیزهزاره گودال به روی پیکرت میفتن به جون خواهرت میفتن *******