ساربان خواست که انگشتریات را ببَرد دید بایست که انگشت تو را هم ببُرد سارقی خواست که غارت بکند پیروهنت دست انداخت گریبان تو را هم بِدرد دیگری داشت به سَر، نقشهی عمّامهی تو گفت شال کمرت را زِ چه با خود نبَرد؟ آن یکی گفت که در کوفه کسی حتماً هست زرهی پاره و خونین تو را هم بخرد اَخنس انگار مهیّای سرت بود ولی شمر میخواست خودش از بدنت سر ببُرد گفت قاتل به سنان بن أنس با وحشت چه کنم خنجر اگر حنجر او را نبُرد آخرالأمر به رزّازیِ تو تن دادند گشت ده مرکب تازه نفس از روی تو رد خوب از حال که رفتی به روی سینه نشست گفت جز من چه کسی گندم ری را بخورد؟ جرعهای آب ندادند و بریدن سرت تشنهلب هیچکسی سر زِ غریبی نبُرد **** ای وای پُر از زخمه ای وای دلم خونه دنیا برام امشب شام غریبونه باید برم ولی دلم جا میمونه پیش تن تو توی صحرا میمونه باور نمیکنم ازت جدا میشم تنهاترین تنهای کربلا میشم برادرم برادرم، چاره چیه بدون تو باید برم برادرم برادرم، پاشو داداش قرآن بخون پشت سرم این لحظهی آخر خیلی نفسگیره دارن میگن پاشو دارن میگن دیره سرت تموم راه دور و برمه ای سایهی سرم، سایهات رو سرمه دلواپس معجر دخترات نباش تو قافله خودم مراقبم داداش تو درد و درمون منی آرامش دل پریشون منی تو درد و درمون منی بیکفن کربوبلا جون منی **** صدای در دری که تو شعله سوخت دری که یه میخو توی سینه دوخت صدای جیغ توی خاکستر و دود کی میدونه چی تو دسته فضّه بود؟ بابام با اشک داره فریاد میزنه این زنی که میزنی زنِ منه