
ای نور دیدهی منو تاج سرم حسین یکدم قدم گذار به چشمِ ترم حسین بنگر چه آمده است بعدتو برسرم حسین در زیرِ آفتاب ببین بَسترم حسین نامِ تو گشته زمزمهی آخرم حسین بالا سرِ همه تو دمِ آخر آمدی بالین هرشهید به چشمِ تر آمدی با زانو در کنارِ علی اکبر آمدی بر دیدنِ سه سالهی خود با سرآمدی من خواهرتوام، بیا دربَرم حسین یادش بخیر، آن تبوتابی که داشتی در طول آن مسیر، رکابی که داشتی در زیر سایهی تو، حجابی که داشتی دیدی چه شد حسین، نقابی که داشتی دیدی چه شد، مقنعه و معجرم حسین یک نیمهروز موی سیاهم سپید شد یک نیمهروز امیدِ دلم نا امید شد هجده گلم مقابلِ چشمم شهید شد از مادرِ تو خواهرم، هرچه شنید شد داغت هنوز هم نَبُود باورم حسین هر دمِ به یادِ حنجر تو گریه میکنم بر زخمهای پیکر تو گریه میکنم دارم به جای مادرِ تو گریه میکنم یادِ وداعِ آخر تو گریه میکنم گفتی به خواهرت که بمان در حرم حسین گفتی بخیر نگاه به آنم ولی نشد گفتم کنم فدای تو جانم، ولی نشد یک جرعه آب بر تو رسانم، ولی نشد پایت به سویِ قبله کشانم، ولی نشد تو دستوپا زدیو، زدم بر سرم حسین منکه بجز تو پشتو پناهی نداشتم تو را دیدم، تو را غریبو سپاهی نداشتم تو زیرِ پا و، تابِ نگاهی نداشتم جز رو زدن به قاتلت، راهی نداشتم شرمندهی تواَم، چه کنم خواهرم، حسین هرکس رسید، راهِ نفس برتو بست و رفت بر پیکرِ تو، نیزهی خود را شکست و رفت شمر آمدو، به سینهی تنگت نشست و رفت با دست خالی آمدو، پر کرد دستو رفت ایکاش کور بُود دو چشمِ ترم حسین دیدم تو را به سجده ولی، سر نداشتی ایسر بریده، کاش تو خواهر نداشتی ایتشنه لب، تو طاقت خنجر نداشتی گویا غریب بودیو، مادر نداشتی قربانِ غربتت پسرِ مادرم حسین نگذاشتند گریه برای پارهتن کنم نگذاشتند سایهای بر آن بدن کنم نگذاشتند حسینِ خودم را کفن کنم کاری برای یوسُف بیپیرُهن کنم میخورد خاک، پیکر تو در برَم حسین ما را پس از تو خار شُمردند کوفیان بر روی نیزه راس تو بُردند کوفیان نان علی مگر، که نخوردند کوفیان از من چه آبرو، که نبردن کوفیان دادند نان به ما صدقه دلبرم حسین دیدی چگونه حرمتِ زینب به باد رفت وقتی میانِ مجلسِ اِبنزیاد رفت صبر و قرار از دلِ زِینُالعباد رفت کاری رباب کرد، که دردم زِ یاد رفت چون جان بغل گرفت سر ؟ حسین یکی داره پیرُهنو میدزده پیرُهن که نه کفن میدزده یکی داره با یه کهنه خنجر سر و از روی بدن میدزده