کربلا بود که بلا دیدم

کربلا بود که بلا دیدم

[ سیدرضا نریمانی ]
ابر بی باران اقلیم توام بی برکتم
تیره‌ام اما نمی‌بارم دچار نکبتم

می‌نشیند پای حرفم یک نفر آن هم تویی
هیچکس جز تو ندارد اعتنا بر صحبتم

شرم از تو مانع عصیانگری من شده
کاش از یادم نمی‌بردم تو را در خلوتم

کی کشیدی دست از من؟ کی رها کردی مرا؟ 
در عوض من میکشم هر روز دست از بیعتم

بارها تو رو به من آغوش وا کردی ولی
معصیت نگذاشت که، سوی تو باشد رغبتم

در میان جمع احساس غربت می‌کنم 
تو نیایی پای بر جا هست حس غربتم

نام تو وقتی می‌آید دست بر سر می‌شوم 
دوستش دارم علاقه مندِ به این عادتم

از سر بازار که رد می‌شوی من را ببین 
من که خود اقرار کردم بنجلم بی‌قیمتم ۲

من کجا و انتظار مهدی صاحب زمان؟
من که خود اصرار دارم دون از این جمعیتم

بیشتر از تو که اربابی در آسایش بوده‌ام
هیچکس من را نمی‌بیند به چشم رعیتم

جز همین اشک ندامت نیست چیزی توشه‌ام
روضه را از من بگیری بنده‌ای بی طاعتم

لطف مادر جان تو هر هفته بر من میرسد
می‌کند بر روضه‌ها زهرا همیشه دعوتم

آخرش جان مرا در روضه می‌گیرد حسین
میرسم من با دعای تو به تنها حاجتم

پربازدید ترین شعر روضه سیدرضا نریمانی محرم و صفر حضرت زینب (س)

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر حضرت زینب (س)

محبوب ترین محرم و صفر حضرت زینب (س)

نظرات