نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غروب بود و زنی بیقرار تنها بود زنی ز داغ برادر فکار، تنها بود غروب بود و علمدار خفته و زینب کنار خیمهی بیپاسدار تنها بود غروب بود به مقتل برادر و زینب هزار و نهصد و پنجاه بار تنها بود غروب بود و رُباب و صدای لالایی کنار تربت یک شیرخوار، تنها بود غروب بود و طناب و اسیریِ زینب غریب و خسته و چشم انتظار، تنها بود خلاصه اینهمه غم بود و زینب کبری میان لشکری از نیزهدار، تنها بود... ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد