همه منتظرن مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دست قاتل اگه به سرش برسه آخ خدا به دادِ موی دخترش برسه اگر دلواپسِ من بودی، من بیشتر بودم میان بستگانِ خود، به تو وابستهتر بودم رسیده لحظهی مرگم، سراغم را نمیگیری به شوق دیدنت از صبح، هِی خیره به در بودم نگاه اوّلم را بین آغوشِ تو خندیدم از آن بدو تولد، با تو یکجور دِگر بودم نگاهِ آخرم گودال بودی، گریه میکردم از مویِ سرِ آشفتهات، آشفتهتر بودم خودم دیدم سنانِ بیمروّت تو را با نیزهای از پشت میزد هنوزم با مرور خاطراتت جان به لب هستم سه ساعت زخم خوردی و سه ساعت محتضر بودم به إبن سعد رو انداختم، آخر سر از غربت منی که از سخن با یک غریبه، بر حذر بودم تو شأنت دامن زهراست، نه مخروبهی خولی سرت را از تنورش درمیآوردم، اگر بودم سوارِ ناقهها کردم همین که دخترانت را برای مَحملم دنبال مَحرم دربهدر بودم تویی که شرط ضمن عقد من بودی، خبر داری؟ که من از کربلا تا شام با که همسفر بودم مرا بازار بردند و مرا آزار میدادند منی را که به عصمت در دو عالم مفتخر بودم **** روضه در یک کلام، وای از شام همه جا ازدحام، وای از شام **** ای کاش اگر سوار میرفت با مَحمل پردهدار میرفت ای کاش اگر به شام میرفت با عزّت و احترام میرفت در غصّه و غم نشست زینب در کوچه سرش شکست زینب **** تو رفتی و بیتو زندگی برام عذاب شد تو رفتی و دنیا روی سر من خراب شد تو رفتی و زینب ذره ذره آب شد **** میان این همه کشته چرا تنها تو عریانی؟