چشم خود بستم نبینم
سیدرضا نریمانیپسندیدن21
بازدید6.8K
چشم خود بستم نبینم تا چه بلایی سر تو میآید با دو گوش خودم شنیدم که نالهی مادر تو میآید (یه گوشهی گودال مادرو دیدم من که رفته بود از حال، دیر رسیدم من سر تو دعوا بود ناله کشیدم من سر تو رو بردن دیر رسیدم من) از میان شلوغیه گودال چیزی از جسم تو نمیماند بعد از این غارتی که شد دیگر از تو جز اسم تونمیماند این یکی میکشد تو را بر خاک قصد دارد تو را بیازارد آن یکی آمده در این اوضاع از سر عمّامهی تو بردارد میزنم داد بس کنید اینقدر بدنش را به خاک و خون نکشید با سر نیزه و نوک خنجر اینهمه بر دهان او نزنید