نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای جانِ جهان، جهانِ جان ادرکنی قیّوم زمین و آسمان ادرکنی احیاگر صد دَم مسیحا الغوث یا حضرت صاحبالزمان ادرکنی **** سینهی تنگم مجال آه ندارد جان به هوای لب است و راه ندارد گوشهی چشمی به سوی گوشهنشین کن بهتر از این گوشه کس پناه ندارد هرکه گدایی زِ آستان تو آموخت دولتی اندوختی که شاه ندارد گرچه سیَهرو شدم غلام تو هستم خواجه مگر بندهی سیاه ندارد شکر خدا را که در پناه حسینیم عالَم از این خوبتر پناه ندارد کنون که داغ تو بر سنگ هم اثر بگذارد چه مَرهمی زِ غمت عمّه بر جگر بگذارد برو بهشت که جبریل جای خشتِ خرابه برای زیر سرت بالشی زِ پَر بگذارد سه سال داری و صد زخم باید عمّهات آخر برای غسل تنت وقت بیشتر بگذارد کجاست فاطمه تا بازوی شکسته ببیند علی کجاست به دیوارِ غصّه سر بگذارد منم حسین و تو عبّاس پس رواست که عمّه کنار پیکر تو دست بر کمر بگذارد تنِ کبود تو را بِین قبر مینهم امّا هلال قامت رنجیدهات اگر بگذارد کنار عمّه بمان من نمیگذارم از این پس در این خرابه کسی با تو سربهسر بگذارد بمان عزیزدلم قول میدهم نگذارم دوباره چوب قدم بر لب پدر بگذارد خودم به پای خودم میروم دوباره به بازار کفن برات بگیرم سنان اگر بگذارد ای که جانِ سهسالهات بابا به نگاه تو بستگی دارد گر به پای تو برنمیخیزم چند جای من شکستگی دارد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد