نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای جانِ جهان، جهانِ جان اَدرکنی قَیّوم زمین و آسمان اَدرکنی احیاگرِ صد دَمِ مَسیحا الغَوث یا حضرت صاحبَ الزمان اَدرکنی یا صاحبَ الزمان... بیا بیا که سوختم ز هجر روی ماه تو تمام عمر دوختم دو چشمِ خود به راه تو بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو بدان امید زندهام که گَردم از سپاه تو یَابنَ الحسن... برکهای بودم دلم را جلوهی مهتاب بُرد سجدهام را فکر اَبروی تو در مِحراب بُرد بگذر از من، بیوضو گاهی صدایت کردهام مستی نامت چنین از خاطرم آداب بُرد رحمتِ بیانتها هستی و کشتی نجات دلبرا دل از گنهکاران همین القاب بُرد خواب دیدم بوسهای میگیرم از شش گوشهات ای ضریح عشق رویایت ز چشمم خواب برد گریه کردم تا که نامت را شنیدم یا حسین آنقدر که نامهی اعمال من را آب بُرد در صف دوزخ به هم مردم نشانم میدهند دیدی آخر دست نوکر را گرفت ارباب بُرد تو به قدر عالمی پیمانه داری یا حسین تو چه کردی این همه دیوانه داری یا حسین میریزم آه در دل و خاکِ عزا به سر از آن زمان که شد شب من بیشما به سر معجر نبود موی سپیدم نهان شود از خون خود گذاشتم آخر حنا به سر دست نوازش تو نیامد ولی سرت خود را رسانده است به من مرحبا به سر این سر چرا چنین شده این شمرِ لعنتی سر را به روی نیزه زده یا نیزه را به سر حال دُردانه خراب است خدا رحم کند خسته از بزم شراب است خدا رحم کند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد