نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بلندمرتبه شاهی به دفن شهزاده میان خیمه و میدان به حیرت افتاده گلوی اصغرم آزار دیده سهشعبه تیر چون مِسمار دیده بده زینب که زخمش را ببندد که زینب زخمها بسیار دیده علیِ اصغرم لالا لالایی زِ گل نازکترم لالا لالایی چهجوری دل زِ من کندی و رفتی نگفتی مادرم لالا لالایی هر آنچه بود در گنجینهام سوخت در این صحرا دلِ آیینهام سوخت اگر یک قطره حتی آب خوردم به یاد شیرخواره سینهام سوخت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد