کافیست که زهرا ببیند قیل و قالم را

کافیست که زهرا ببیند قیل و قالم را

[ حاج جواد حیدری ]
باکی ندارم از تباکی وقت بی‌اشکی
کافیست که زهرا ببیند قیل و قالم را

سینه کبودت بودنم هم ماجرا دارد
بر گردنم انداخته زهرا مدالم را

از کل قبرستان عذاب قبر بردارند
با من اگر در قبر بگذارند شالم را

رد می‌شدم از محفلی و می‌شنیدم شمع
در محضر پروانه‌ها می‌زد مثالم را

از شستن دیگ غذای نذری روضه
دارم تمامی مقامات کمالم‌ را

هر چه که دارم از بساط روضه‌اَت دارم
از برکت روضه گرفتم رزق سالم را

گفتند از حُرم عطش گل‌های باغت سوخت
داغ گلستان تو سوزانده‌ است عالم را

نیزه کجا و حنجر شش‌ماهه‌ی تشنه؟
عباس گریه می‌کند بر نِی سوالم را

نظرات