نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سوختن را به عِینه معنا کرد آنچه با یاس، هُرمِ گرما کرد گُل در آتش اگر که جمع شود دیگر آن را نمیتوان وا کرد رُک بگوئیم،مادرِ ما سوخت شعله با صورتش چه بد تا کرد مادرم دلشکسته میخوابید میشد از درد خسته میخوابید با سر نیمه بسته میخوابید اکثرا هم نشسته میخوابید سخن باشد خواب باشی درد بیدارت کند یک پلک تو از ضربهی سیلی ورم کرده اندازهی چشمان تو با هم برابر کرده هوریه با برگ گلی آسیب میبیند اصلا نیازی به غلاف و میخ دیگر نیست رک بگوییم مادر ما سوخت شعله با صورتش چه بد تا کرد دومی داد زد سر زهرا یک نفر هم نگفت بیجا کرد نفسش رفت تا لگد کوبید فضه او را دوباره احیا کرد این زندگی میشه دو بخش اینو قبول دارن همه علی قبل از فاطمه علی بعد از فاطمه کجای همه پشت در میگی مولا سلام علیک شنیدی تو هم که نمیدن جواب سلامم رو مردم آه ای یارالی خدا حافظ زخمیه علی خداحافظ میمیرم ولی خداحافظ خانوم این زندگی رو چشم زدن شیشهی خوشبختی شکست مدینه دست به سینه بود سینه و دست وقتی شکست میدونم که سخت میگذره با علی سخت شده دیدن تو تو زخم تنت بیشتره یا علی من میدونم تن تو ای نگار من خداحافظ ای قرار من خداحافظ دیگه یار من خداحافظ خانوم این چهل نفر از خونمون یه روزی میشن سی هزار حسین و پیدا میکنی تو قتلگاه تو نیزهزار همش میری از حال که میشه نگم مال کنار من و تو همون ساعت سه همون شیب گودال قرار من و تو شدی رو به قبله میرن رو به خیمه میفتن به جونش تن نامرتب همش میگه زینب با قد کمونش ای حسین من خداحافظ پاره پاره تن خداحافظ عشق بی کفن خداحافظ
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد