نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در میزند غریبِ تو با شوقِ دیگری دلخوش به این که باز ببیند دمِ دری پرواز کن کبوترِ من، بال و پَر بگیر آرام، جانِ من، قدم آرامتر بگیر دلشورهی مدامِ علی را بیا ببین پیش حسن بلند نشو میخوری زمین لبخند میزنی که نفهمم غم تو را مانند شمع کم شدنِ کمکمِ تو را مردم توجهی به کلامم نمیکنند اهل همین محلّه سلامم نمیکنند خاکسترِ شکوهِ مرا باد برده است ما را مدینه کاملا از یاد برده است یادشبهخیر شاخهی یاسی که کاشتیم یادشبهخیر خانهی امنی که داشتیم لعنت بر آن که حُرمت این کعبه را نداشت داغ تو را میان دل مرتضی گذاشت دریا اسیر آتشِ مشتی حسود شد هستیِ من مقابل من سوخت دود شد داغت چه غصّهها که به قلبم حواله کرد این شعله قاب عکس نبی را مچاله کرد آفت به جانِ باغ که باشد چه میکند مسمارِ تیز، داغ که باشد چه میکند آیینه را به قصد شکستن نمیزنند هرگز لگد به پهلوی یک زن نمیزنند حالا بماند این که زنی بیگناه را حالا بماند این که زنی پا به ماه را از بعدِ کوچه بود علی سربهزیر شد قنفذ که بند دست مرا دید شیر شد مثل گذشته دست تو بالا نمیرود این استخوانِ خُرد شده جا نمیرود پای خزان رسیده به صحن بهارِ من همرنگِ زیر پلک تو شد روزگار من در این سه ماه سیل غمت سد نشد هنوز ردّ کبود گونهی تو رد نشد هنوز شرمندهام که زحمتم افتاد گردنت همآشیانه هِی نگو از پَر کشیدنت بارانِ شوق بر دلِ خشکم نزول کن اینبار التماسِ علی را قبول کن زهرا تو را به جان همین بچهها بمان زهرا تو را به جان حسینت بیا لبتشنهای که بعد تو از حال میرود لبتشنهای که تا تَه گودال میرود ای کاش قبل آمدنت میرسید شمر پیراهنی که بافتهای را کشید شمر حالم بد است پشت سرت حرف میزنند اهل مدینه از سفرت حرف میزنند **** یا رب نصیب هیچ غریبی دگر نکن داغی که گیسوان حسن را سفید کرد **** گریه کن پهلوونِ من، گریه کن گریه کن به سامون من، گریه کن گریه کن اینقد توی خودت نریز گریه کن تو رو جون من، گریه کن خستگیهام مونده فقط برات علی جان جونِ من فدات علی جان یعنی من یه چاه نمیشم؟ قربون اون اشکات علی جان یادشبهخیر شونه به شونهت بوده زهرا تو خوشی میون غمها، حالا چی؟ تا شده قدّم، همقد بچههات علی جان اگه خونهت مرتّب نیست ببخش پای کنیزت لب گوره ببخش ببین از چشمِ من نونها که پختم قدری شوره اذیّت نمیشی تو کفن و دفن که جسم زهرا جمع و جوره دستای یارمو بستن تو خونهم طناب دارمو بستن تو خونهم اونقدَر اجر بابام بهم رسید چهل نفر بارمو بستن تو خونهم تا در غدیر دست اباالحسن بلند شد دستی به روی من بلند شد بذار به پای هیزماشون اگه دود از کفن بلند شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد