نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میزنی لبخند پیدا میشود سرهای تیر عاقبت دندان شیری هم درآوردی علی باز کن از ساقهی این تیر انگشتان خود نیست همبازیِ تو بی چارهام کردی علی ***** مثلا تو رو تاب میدم مثلا به تو آب میدم مثلا تو صدام کردی من با خنده جواب میدم مثلا عمو برگشته شدم آره خیالاتی مثلا همه جمعیم و توی آغوش باباتی ***** مرا با تیر آتشبار کشتند تو را با تیر آتشبار کشتند مرا بین در و دیوار کشتند ***** ما از این زندگی ساده چه راضی بودیم و رضا بود خدا هم به رضای من و او بستری بود ولی همسخن خوبی بود جریان داشت در این خانه صدای من و او هدف اصلی دشمن من و زهرا بودیم اما کشته شد محسنم آن روز به جای من و او
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد