میزنی لبخند پیدا میشود سرهای تیر
حاج محمدرضا بذریپسندیدن13
بازدید500+
میزنی لبخند پیدا میشود سرهای تیر عاقبت دندان شیری هم درآوردی علی باز کن از ساقهی این تیر انگشتان خود نیست همبازیِ تو بی چارهام کردی علی ***** مثلا تو رو تاب میدم مثلا به تو آب میدم مثلا تو صدام کردی من با خنده جواب میدم مثلا عمو برگشته شدم آره خیالاتی مثلا همه جمعیم و توی آغوش باباتی ***** مرا با تیر آتشبار کشتند تو را با تیر آتشبار کشتند مرا بین در و دیوار کشتند ***** ما از این زندگی ساده چه راضی بودیم و رضا بود خدا هم به رضای من و او بستری بود ولی همسخن خوبی بود جریان داشت در این خانه صدای من و او هدف اصلی دشمن من و زهرا بودیم اما کشته شد محسنم آن روز به جای من و او