نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حالم بد است حال تو وقتی که خوب نیست خورشید من بمان که وقت غروب نیست حالم بد است حال تو بهتر نمیشود اوضاع از این که هست بدتر نمیشود حالم بداست حال تو که روبه راه نیست روز کسی چنان من دل خون سیاه نیست حالم بداست حرف بزن دردودل کنیم چیزی که بگو که غصه و غم رو خجل کنیم حالم بد است، حق بده زانو بغل کنم زهرا، نشد به قول و قرارم عمل کنم حالم بد است، حق بده که دیده، تر کنم زهرا، خودت بگو که چه خاکی به سر کنم حالم بد است، پشت سرت، حرف میزنند اهل مدینه از سفرت حرف میزنند حال تو که بد است، همه حالمان بد است حال حسن، زیادتر از دیگران بد است خرده گرفتهاند به اشکت، تو گریه کن قربان دانههای سرشکت، تو گریه کن تو گریه کن، سبک شوی آرامتر شوی تو گریه کن که منصرف از این سفر شوی تو گریه کن، جواب به همسایه با خودم تو حرف خوردی از همه، شرمندهات شدم خانه به خانه، در زدی و بیجواب شد از بیمحلّی همه، حالت خراب شد آیینه از شکستن تو زار میزند حتی لباس بر تن تو زار میزند بیخود نماز تو که شکسته نمیشود زخم تو باز مانده و بسته نمیشود ای استخوان شکستهی مجروح مضطرم باید شکسته بند برایت بیاورم کاری که میخ با تو در آن روز سخت کرد تا صبح روز مرگ مرا تیره بخت کرد یادم نمیرود که در افتاد روی تو پیچید شعلهها به پر و پای موی تو تک تک چهل نفر همه از روت رد شدند گلبرگهای شاخهی یاسم لگد شدند با دست بستهام که مرا برد دیدمت زهرا تو را میان زد و خورد دیدمت رد غلاف پشت لباست مشخص است با کینه میزدند، صدا میزدم بس است اما مغیره از زدنت دست برنداشت شعله ولی ز سوختنت دست برنداشت لطمه به این تحمل مردانهام زدند مردم زن مرا وسط خانهام زدند حالا منم که از تو خجالت زده شدم حالا منم که سخت مصیبتزده شدم زهرا حلال کن سر من بود هر چه شد پای دفاع باور من بود هر چه شد خسته از این مدینه و از این محلهای ای قبلهگاه من، چه شده رو به قبلهای کز کردهاند هر طرفی بچههای تو ماتم گرفتهاند تماماً برای تو گفتم بمان تو خواهش این خانوادهای تازه به من سفارش تابوت دادهای حالا که میروی نظری نور عین را تا وقت هست خوب بغل کن حسین را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد