نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نگو از پاره جگرها، بگو از روی کبود نگو از جعده، بگو قاتل من قنفذ بود طعنه این قوم به من بیشتر از زهر زدهاند صد نفر مادر ما را وسط شهر زدهاند * * * * میاد اشکام میخواستم تو رو خونه ببرم نایی نداشت پاهام میگفتم که الان داد میزنم تا برسه بابام میاد اشکام دلم شد زار میبینم خون پیشونیِ تو مونده روی دیوار اگه چشمات میبینه از رُو خاک گوشوارهتو بردار دلم شد زار حسن جانم، حسن جانم ... * * * * السَّلامُ عَلَی الحسن و عَلیٰ قاسمِ ابنِ الحسن و عَلیٰ اولادِ الحسن و عَلیٰ اصحابِ الحسن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد