دعا کند ورق روزگار برگردد

دعا کند ورق روزگار برگردد

[ علی اکبر زادفرج ]
خدا کند ورق روزگار برگردد
امید مردم چشم انتظار برگردد

دعا کنید که بعد از هزار سال عطش
دوباره اب به این شوره‌زار برگردد

دعا کنید که این ابرها کنار رود
دوباره ماه به شبهای تار برگردد

سر دو راهی سردرگمی نمی‌مانیم
اگر نشانه‌ی پروردگار برگردد

بلی آن ایت اللهی که بعضی خشک مذهب‌ها
برای بیعت با او نمی‌آیند می‌آید

ولی‌الله عین الله نورالله سیف‌الله 
علی را کرچه بعضی برنمی‌تابند می‌اید

برای یک سلام ساده تمرین کرده‌ام عمری
ولی می‌دانم آخر هم زبانم بند می‌آید

به در می‌گویم این را تا که ساید بشنود دیوار
به پهلوی کبود مادرم سوگند می‌آید

یابن الحسن...

سر دو راهی سردر گمی نمی‌مانیم
اگر نشانه‌ی پروردگار برگردد

چقدر مغرب هر جمعه آرزو کردیم
خوشی دوباره به دلهای زار برگردد

دعا کنیم برای ظهور و نگذاریم
به ضرب تیر سر شیرخوار برگردد

دعا کنیم شبیه رباب شاید که
از آن گلو نظر نیزه‌دار برگردد

چقدر تیزه بلند است نیفتی پسرم
چنگ این حرمله‌ی پست نیفتی پسرم

دعا کنیم سلامت به جانب خیمه
حسین از دل گرد و غبار برگردد

سوار ناقه‌ی عریان شوند اهل حرم
به خیمه اسب اگر بی سوار برگردد

با زین واژگون برگشت ذولجناح
با یال غرق خون شده برگشت ذولجناح 

از ان به بعد شیون زنها شروع شد
از آن به بعد لطمه زدنها شروع شد

دیدم خودم به چشم ترم وای وای وای
بیرون زدند اهل حرم وای وای وای 

جد مرا محاصره کردند یک سپاه
دیدم چگونه عمه‌ی ما می‌کند نگاه

هر کس رسید نیزه‌ی خود را شکست و رفت
یک استخوان ز سینه‌ی اقا شکست و رفت

اینجا به بعد گریه‌ی من رنگ خون شود
گیسو به دست شمر ز مقتل برون شود

هر آنچه داد زدم که نبُر رسیدم من
به خنده داد جوابم دگر بریدم من

حسین...

اینجا به بعد زخم دلم را نمک زدند
باور کنید عمه‌ی ما را کتک زدند

آن شب زنان خیمه یاور نداشتند 
آن شب بنات فاطمه معجر نداشتند

فلک آن شب که خرگاه ولایت را زدی آتش 
دو کودک زان میان گم شد بگرد ای چرخ پیدا کن

صد پسر در خون بغلتد گم نگردد دختری

به صحرا ام کلثوم است و زینب هر دو اواره
تو هم با این دو خاتون جستجو در خار و خارا کن

گمانم زیر خاری هر دو جان دادند با خاری
به زیر خار گلهای نبوت را تماشا کن

در زیر پای اسب دو کودک ز دست رفت
چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود

یک طفل با فرات کمی حرف زد ولیک 
نشنید کس که حرف زدن با اشاره بود

یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود
بر پشت ابر چهره‌ی هر ماه پاره بود

از دستها مپرس که با گوشها چه کرد
از مشتها بپرس پر از گوشواره بود

تو را دیدم که می‌چرخید گرد خانه‌ات کعبه
خدا را در حرم گم کرده بودم در شما دیدم

تو را فرمان‌بر یا ایهالمدثر از اول
تو را السابقون السابقون از ابتدا دیدم

تو را پابند پیمان الست از مطلع هستی
تو را عاشق‌ترین دلداده‌ی قالو بلی دیدم

تو آدم را فراخواندی به علم علم الاسما
تو را در کشتی نوح پیمبر ناخدا دیدم

اگر اعجاز موسایی عصا بود و ید بیضا
سرانگشت تو را پرگار تقدیر و قضا دیدم

سلیمان از تو هشمت خواست هنگام نگین بخشی
تو را روح قناعت اسوه‌ی فقز و قنا دیدم

زدی خود را به آب و آتش ای شمس جهان‌آرا
تو را پروانه‌ی پیغمبر از غار حرا دیدم

به جولانگاه احزاب و نبرد خندق و خیبر
به دستت تیغ لاسیف و به شأنت لافتی دیدم

به یک ضربت که در خندق زدی در برق شمشیرت
جهانی را به لب اهلا و سهلا مرحبا دیدم

تو را در مسجد و محراب در میدان بر منبر
تو را در بینهایت در کجا و ناکجا دیدم

چه میدیدم خدایا روز فتح مکه با حیرت 
خلیل بت‌شکن را روی دوش مصطفی دیدم

سبحان الذی به عبده را که می‌خواندم
تو را در لیلة المعراج با بدر الدجا دیدم

سراغ آیه‌ی الیوم اکملت لکم رفتم
تمام ایه را وصف علی مرتضی دیدم

تو را در سوره‌ی حامیم تنزیلٌ من الرحمان
تو را در ایه‌ی تطهیر در قل انما دیدم

تو را در نون الرحمن و عین علم القران
تو را در یای یاسین ترجمان طا و ها دیدم

تو را در قل کفی بالله در والتین و الزیتون
تو را در لیس للانسان و الا ما سعا دیدم

نه تنها هست اوج رأفتت در کاف والقران
تو را در سوره‌ی والشمس و طور و والضحی دیدم

تو را با چهره‌ی پوشیده و خرما به روی دوش
کنار ذاقه‌های شهر کوفه بارها دیدم

چو راز غربت خود را به گوش چاه می‌گفتی
چو نیلوفر کشیدم قد تو را ای ماه تا دیدم

شبی که شمع بیت المال را خاموش می‌کردی
تو را با بی‌ریایی خفته روی بوریا دیدم

بوریا بود بهانه که بدن جمع شود 
ورنه جز خاک بیابان کفنی نیست تو را

استخوان‌های تنت مثل دلت نرم شده 
جز من و مادرمان سینه‌زنی نیست تو را

پربازدید‌ترین نواهای شعر اول مناجات با امام زمان (عج)(محرم و صفر)

محبوب ترین نواهای مناجات با امام زمان (عج)(محرم و صفر)

محبوب ترین نواهای علی اکبر زادفرج

نظرات